
هرچی که یه# دینتو #داره
مردی در حال ور رفتن با ماشین جدیدش بود.
دختر 4ساله اش سنگی برداشت و با آن بدنه ماشین را خراش داد.
وقتی مرد متوجه شد با عصبانیت دست دخترک را گرفت و از روی خشم
چند ضربه محکم به دستش زد.غافل از اینکه ...
با آچار توی دستش این ضربات رو وارد میکند.
در بیمارستان دختر بیچاره به علت شکستگی های متعدد انگشتانش
را از دست داد.
وقتی دختر پدر را دید با چشمانی دردناک از او پرسید:
"پدر انگشتان کی دوباره رشد میکنند؟"
پدر خیلی ناراحت بود و حرفی نمیزد.
وقتی از بیمارستان خارج شد به سمت ماشین رفت و چند بار به آن لگد زد.
حالش خیلی بد بود.نشست و به خراشهای روی ماشین نگاه کرد.
دختر نوشته بود:
"دوستت دام بابا"
عصبانیت و عشق هیچ حد و مرزی ندارند,مواظب باشیم.
گاهی باید نبخشید کسی را که بارها اورا بخشیدی و نفهمید تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد ...
گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت تا بدانند که اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای ...
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت تا آنرا کم اهمیت ندانند ...
گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمیداند ...
و گاهی باید به آدمها از دست دادن را متذکر شد ...
آدمها همیشه نمیمانند ، یکجا در را باز می کنند و برای همیشه میروند

چیزی در کلامم نیست
جز دوستت دارم هایی
که واژه نیستند
مثل دم در پی بازدم
حیاتم را رقم می زنند
شیوانا از روستایی می گذشت . به دو کشاورز بر خورد می کند .
هر یک از او می خواهند که دعایی برایشان داشته باشد .
شیوانا رو به کشاورز اول می کند و می گوید : تو خواستار چه هستی ؟
می گوید من مال و منال می خواهم که فقر کمرم را خم کرده است ...
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم
پررنگ ها را ميبينيم
سخت ها را ميخواهيم
غافل ازينکه خوبها
آسان می آيند، بي رنگ میمانند و
بيصدا مي روند

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند