عاقا ما تو کلاس شیمی هر وقت خواستیم قرآن بخونیم حالت انذار و هشدار داشت
واسه همین به شوخی میگیم آیات ترسناک...
ایندفعه من کلی دنبال آیه ترسناک گشتم و بالاخره آیه 101 سوره صافات رو انتخاب کردیم...
ترجمه آیه اینطور بود که حضرت ابراهیم به پسرش میگه که ا
ی اسماعیل من در خواب دیده ام که تو را قربانی خواهم کرد...
البته چون آیه ترسناک رو برای امتحان شیمی خوندیم مبینا کلی وسط آیه میخندید
و این خنده به منم سرایت کرد...
البته ترجمه رو هم ناقص خوندم بخاطر این خنده و...
تازه بعد از اون بود که فهمیدم اسم دبیر شیمیمون اسماعیله...
یعنی شانس که نیست جان شدیدا در آمپاس و عذاب است...
ولی خداییش با اون حال انقدر مرد بود که ناراحت شد ولی چیزی نگفت...
حالا بخیر گذشت ولی اگه یکی دیگه بود ... (به علت صحنه های ناراحت کننده از شرح اون معذوریم)
عاقا من از همین جا از دبیر گلمون عذر خواهی میکنم و من خودم هم موندم
اون زمان که شانس رو تقسیم میکردم
من کجا گیر کرده بودم.؟؟؟ حالا نکته جالب اینجاست که بقیه فکر میکنن من
خوش شانسم و از این بابت حسودی هم میکنن...
اگه تو داهات شما به این میگن شانس من حاضرم یه چیزی هم بدم
ببری واسه خودت...
ولی چیزی که فهمیدم این بود که این آیه واسه من حداقل ترسناک بود و شوخی با قرآن آخرش همینه...
البته با قرآن که نه بوسیله قرآن


~3.png)
